آثار ادبی و هنری

"‌چگونگیِ آفرينش هنر به معمايی می‌ماند، اما اين که چرا کسی در صدد آفريدن برمی‌آيد و [در شریک کردنش با دیگران] اغلب بهای گزافی نيز بابت آن می‌پردازد، خود معمای ديگری است." اليزابت هاردويز

۱۳۹۲ شهریور ۳, یکشنبه

پرتو نوری علا / سخنرانی

پرتو نوری علا در آگوست 2013 در نخستین کنگره سکولار دمکرات های انحلال طلب ایرانی، در باره تبعیض جنسیتی در رژیم اسلامی ایران صحبت کرد
دقیقه 43: 55

سلسله برنامه های زنان ایرانی در تلاش / برنامه چهارم


http://www.youtube.com/watch?v=6Wlddg8NVnw

برنامه زنان ایرانی در تلاش
تهیه کننده و مجری: پرتو نوری علا
مارچ 2013

سلسله برنامه های زنان ایرانی در تلاش / برنامه سوم



http://www.youtube.com/watch?v=6jfJomqbEs8
https://www.youtube.com/watch?v=6jfJomqbEs8

برنامه زنان ایرانی در تلاش
تهیه کننده و مجری: پرتو نوری علا
مارچ 2013

۱۳۹۰ بهمن ۶, پنجشنبه

جدائی نادر از سیمین، فیلمی مصلحت اندیش و آلوده به قدرت

یاد داشتی بر فیلم "جدائی نادر از سیمین"
http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=43156

جایزه بهترین فیلم خارجی گلدن گلوب امسال به فیلم سراسر حادثه و خوش ساختِ "جدائی نادر از سیمین" به کارگردانی اصغر فرهادی، از ایران، تعلق گرفت. وقتی فرهادی را، تندیس به دست، در کنار هنرپیشه اول مرد فیلم، پیمان معادی، بر روی صحنه دیدم، صادقانه آرزو کردم کاش، فیلمی از ایران انتخاب شده بود که می توانستم به حضورش در عرصه جهانی، افتخار کنم. اما این فیلم به دلایلی که خواهم گفت، برای من افتخار آفرین نبود.

۱۳۸۹ آبان ۱۵, شنبه

فراموشت نمی کنم / شعر


تقدیم به فرزاد کمانگر، معلم کورد و همه جانباختگان و زندانیان سیاسی ی وطنم
فراموشت نمی کنم
حتی اگر سنگریزه ای باشی در حافظه کوهی 
یا ستاره ای کمسوی، در ظلمات.

۱۳۸۹ آبان ۱۲, چهارشنبه

پرسش از احمد صدری / مقاله

پرسشی بر اساس مقاله "پاسخ احمد صدری به منتقدانش"
من، یکی ازآن (بقول آقای احمد صدری) "پهلوان پنبه ای های بی نام اینترنتی" هستم

۱۳۸۹ مهر ۳۰, جمعه

۱۳۸۹ مهر ۲۷, سه‌شنبه

بلوغ ماه / شعر



برای‌: ‌سندباد و شهرزادم 



مسافری دريايی در هلهله موج؛


پسرکی بادبانِ خاطره می‌افرازد.


جانْ به‌سلامت برده در سحرگاهان؛

دخترکی بر بال قصه
 تاب می‌خورَد.

آينه‌هايی در برابر جوانی‌ام.

۱۳۸۹ مهر ۱۸, یکشنبه

سلسله بر دست... / شعر

سلسله بر دست در برج اقبال 


پنج صبح در هفته، 
پنجاه هفته در سال، 

خورشيدم در آينه اتوبوس‌ها طلوع می‌کند،
و هر روز در عدالت خانۀ قديمی
 

بر روی ميزی کوچک

در انتظار من است
گلدانی از بنفشه صحرايی،

يک جلد فرهنگِ انگليسی - فارسی، 

مقداری خرده ريز،  و تَلی از احضاریه.
 

۱۳۸۹ مهر ۱۴, چهارشنبه

نقد کتاب زمینم دیگر شد / علیرضا زرین

شعر بالنده پرتو
نقد مجموعه شعر زمینم دیگر شد
نوشته دکتر عليرضا زرّين
شاعر، منتقد ادبی، استاد پيشين دانشگاه کلرادو در رشته ادبيات تطبيقی.


با تمام دشواری‌ها که در راه آن دسته از شاعران ايرانی وجود دارد که هزاران فرسنگ دور از زادبوم خود‌می‌زيند و می‌نويسند، خوشبختانه پس از گذشت دوره‌ای که شايد تمام دهه شصت را در برمی‌گرفت، کم کم شاهد بالندگیِ قابل توجه‌ای در شعر تعدادی، هر چند انگشت شمار، از اين گونه شاعرانيم. از ويژگی‌های بارز اين بالندگی، درخشش کم سابقه‌ای است که در کار چند زن شاعر و نويسنده و منتقد مشاهده می‌شود که هر کدام طبيعتاً مرحله‌ای ديگرگون از کار هنری- ‌ادبی خويش را طی می‌کنند. يکی از اين زنان که سال‌ها فعاليت هنری‌- ادبی داشته، پرتو نوری‌علا است که دفتر تازه شعر او «زمينم ديگر شد»، بهانه‌ای فراهم آورد برای نوشتن اين مقاله کوتاه. 
 

۱۳۸۹ مهر ۹, جمعه

Hush Hush of Chastity / Poem

Hush Hush of Chastity
translated by a friend

The fling of comfits, coins and tinsels
the cymbals pounded together
and the tambourine that whirls in the air,
from one hand to the other.
I said: “There is the sound of throwing stones.”
“That is the melody of congratulations,” they said.
  

هیس هیس ِ نجابت / شعر


هیس هیس ِ نجابت

پرتابِ نقل وُ سکه وُ پولک،
سنجی که به هم می­کوبند
و دَفی که در هوا می­گردد دست به دست.
گفتم: - صدای پرتا بِ سنگ می آید.
گفتند: - نوای مبارک باد است این.

Be My Wolf / Poem

Be My Wolf

Translation by: Afshin Nassiri
Afshin Nassiriã1996

Be my wolf
Till the white sighting of the moon;
Clutch your paws
Onto the cloud of oblivion.

Perdition of lethargy
Requires bitterness.
Sink deep into the soul,
Your sharp fang.
Wake me up.

The pine tree gets beneedled,
The moon rolls over in the valley,
Venus, the morning star
Gives my awakening
The evil eye.

From: My Earth Altered

گرگم باش / شعر

گُرگم باش



گُرگم باش!
تا دیدن ِ سپید ماه
پنجه در ابرِ فراموشی کن 



هلاکِ رخوت، تلخ می‌خواهد

دندانِ تيزت را
 تا عمق ِ جان بنشان

بيدارم کن!

درختِ کاج، سوزن، سوزن می‌شود

ماه، در درّه، می‌غلطد

ناهيد، 
ستاره بامدادی
بيداری‌ام را چشم می‌زنَد.